|
شب های روشن |
و امروز روزي ديگر است...
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:10 قبل از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است. اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است! من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من! [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 10:30 قبل از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفتهی چند خواب در چشم ترم میشکند.
نگران با من استاده سحر صبح میخواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر خاری لیکن از ره این سفرم میشکند.
نازکآرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم میشکند.
دستها میسایم تا دری بگشایم به عبث میپایم که به در کس آید در و دیوار به هم ریختهشان بر سرم میشکند.
میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب مانده پایآبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کولهبارش بر دوش دست او بر در، میگوید با خود غم این خفتهی چند خواب در چشم ترم میشکند.
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 10:18 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث
سروده شدن این شعر شد به گوش
کمتر کسی رسیده. مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج
ميگذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی
مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج ميدهد. بله نامزد اوستا فرح دیبا بود ..
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 2:16 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
منجمد شدن در زمان... نقطه ای که زمان، دیگر هیچ ارزشی نخواهد داشت..! نقطه ای که اهمیت دیگر اهمیت ندارد... نگاهی عمیق به افق یک گذشته ای نزدیک... به گذشته ای که می توانست یک دنیا باشد و هیچ شد...
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 0:20 قبل از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
گروه اقتصاد، بابك اخوت: شايد اختلاس سههزار ميليارد توماني اخير براي مردم كشورمان يك بمب خبري ويژه بود كه به هر دليلي در شرايط سياسي امروز به يكباره مطرح شد و در پي آن رگبار گزارشها و مصاحبههاي مختلف به رسانهها راه يافت اما اين تنها اختلاس مهم كشور نبود و قطعا آخرين آن نيز نخواهد بود. گذري سطحي به انواع اختلاسهاي روي داده طي حدود يكسالونيم اخير در كشور، نشان ميدهد نظام بانكي ايران به دلايل مختلف، ماهانه شاهد اختلاسهاي مختلف بوده كه در مواردي رقم آنها به بيش از يكهزار ميليارد ريال هم رسيده است. اختلاسهاي اخير از موضوع هدفمند كردن يارانهها و حتي به مسكن مهر هم رسيده است. اينها همه طرحهايي بودند كه دولت، رقمهاي سنگيني در آنها براي قطعي كردن وعدههاي خود پرداخت كرد و بدون در نظر گرفتن مسايل نظارتي و تنها براي اجرايي كردن برخي افكار خود، زمينهسازي سوءاستفادههاي متعدد را در آنها براي افراد فرصتطلب فراهم كرد. در اين ميان، سيستم بانكي ايران با وجود ادعاي رييس كل آن بيشترين سهم را در برآورده كردن آرزوي اختلاسكنندگان در اختيار گرفت تا مسوولان نظام بانكي كشور به اين فكر بيفتند كه در اين سيستم عريض و طويل و پربخشنامه راههاي گريز متعددي نيز براي قانونگريزان فراهم شده كه از ديد كارشناسان و مسوولان آن به دور مانده است. نكته مهم اينكه موضوع جعل اسناد بانكي و سوءاستفاده كارمندان بانكها از موقعيت خود، اختلاس را به يكي از راحتترين مسيرهاي كسب مال نامشروع در كشورمان تبديل كرده و اين درحالي است كه مسوولان در خواب سنگيني به سر ميبرند. گزارش پيشرو نگاهي گذرا دارد بر برخي از مهمترين و جالبترين اختلاسهاي يكونيم سال اخير در كشور كه برخي از آنها با وجود بزرگي در هياهوي بهوجود آمده در خبرهاي ديگر گم شدهاند. گل سرسبد اختلاسها خرداد 89- اختلاس اين بار به مخابرات رسيد. مديرعامل مخابرات مازندران اوايل سال گذشته از اختلاس سهميليارد توماني در يكي از واحدهاي اين شركت خبر داد. اين سوءاستفاده در يكي از واحدهاي حقوق كاركنان انجام شد و فرد متخلف مبالغي را كه در اختيار وي قرار ميگرفت، به حساب خود واريز ميكرد. فرد متخلف در بازجوييهاي اوليه به اختلاس اعتراف كرده و يكميليارد و 500ميليون تومان را هم پس داده است. (واحد مركزي خبر- 19/3/89) بر گرفته از روزنامه شرق http://maneshe-ali.blogfa.com
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 10:1 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
قرآن
! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان
آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق میکند که
ترا فرش کرده ،یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،یکی به خود میبالد که ترا
در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و
ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره
می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند
" احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ... قرآن ! من
شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه
،خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که
ترا حفظ کرده اند ،حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 10:23 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
فرمانروای خودکامه «جُرثومه فساد» و وجود او خلاصه همه «گناهان عالم» است. او در زندگی فردی پیوسته غرق در زندگی تجملات مادی، لذات و هوس های دنیوی است. در حالی که در امر فرمانروایی مردم شهر را در جهل به ارکان قدرت سیاسی نگاه می دارد تا به چیزی از اسرار آن دست نیابند، میان اصناف مردم، حتی رایزنان خود تفرقه می اندازد، برای تامین امنیت خود بزرگان را به خاک ذلت می نشاند. کسانی را که در ثروت ، شرف خانوادگی و هوش از او برتر باشند، از میان بر می دارد و مردم را از حق گردآمدن در انجمن ها و جماعات محروم می کند تا مبادا الفتی میان آنان پدید آید و علیه او توطئه کنند. افزون بر این فرمانروای خودکامه تظاهر به دیانت می کند. کلیساها می سازد و احسان و ایثار می کند، با اهل دیانت در می آمیزد و حال آنکه با انتصاب فرزندان و نزدیکان خود به مناصب دینی اساس دیانت را به فساد می کشاند تا از مزایای دینی و دنیوی سوء استفاده کند. او مردم را گرفتار تدارک زندگی می کند مالیات های سنگین بر آنان می نهد و اگر اوضاع مساعد بود آنان را سرگرم جشنواره ها و میهمانی ها می کند تا به خود مشغول باشند و کسی به «اسرار حکومت » توجهی نکند. او خود را «پاسدار مصالح عمومی» جلوه می دهد و گاه باشد که جوانان و بی چیزان را به حضور بپذیرد یا برخی بی عدالتی ها را جبران کند و خود را «معمار» همه نیکی ها قلمداد می کند که در حق مردم کرده می شود تا همه گان بدانند که آنچه انجام می شود، به فرمان اوست. فرمانروای خودکامه بیت المال را به وسیله ای برای نیازهای شخصی تبدیل می کند. دست قضات را برای اجرای عدالت باز نمی گذارد و به جنگ هایی تن در می دهد که خلاف مصلحت عمومی است و حاصلی جز تضعیف مردم و تقویت موقعیت خود ندارد. فرمانروای خودکامه پناهگاه همه تبه کاران و آفت نیکوکاران است. هیچ فردی که با او از در مخالفت درآید یا بر او خروج کند، به هر جایی که پناه برده باشد، از او انتقام خواهد کشید. فرمانروای خودکامه«جنایتکار بزرگی است» و انچه بر سر راه فرمانروایی او باشد، از میان برمی دارد. باری اینکه ظاهر شهرت خود را حفظ کند، فرمانروای خودکامه کمتر عوام را به حضور می پذیرد و چون بار بدهد، زمان آنرا کوتاه می خواهد و پاسخ های کوتاه ومبهم به پرسش های مردم می دهد تا رازهای او از پرده بیرون نیفتد. او در نهان پیوندهایی با دیگر فرمانروایان برقرار می کند. در رایزنی ها کمتر سخن گوید، اما بیشتر دستور می دهد و کم ارجترین سخنی که یکی از قاطرچیان فرمانروای خودکامه از او نقل کند، در محضر دادگاه بیشتر از قانون های عدالت موثر خواهد بود. برگرفته از : سید جواد طباطبایی، جدال قدیم و جدید، نشر ثالث، تهران: 1387.
[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 0:12 قبل از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی … بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار... در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند... اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اما پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند ... من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!! نمي
دانم چرا شعار از امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ... برای نامزدی دخترش ! و در خود گریستم ... برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ، تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ... و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!! روي حرفم، دردم با شماست اگر زني را نمي خواهيد ديگر يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد به او مردانه بگو داستان از چه قرار است آستانه ي درد او بلند است . ...يا مي ماند يا مي رود! هر دو درد دارد! اينجا زمين است حوا بودن تاوان سنگيني دارد...
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 7:46 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
روحانیت به ضابطه و معیار کفر و ایمان تبدیل شده است. و به فتوای انان کلیسا از اعتباری معادل با مرجعیت کتاب مقدس برخوردار شده است تا بتواند اصول جدیدی در دین برقرار کند. بدین سان هر مومنی که تابع همه قانون های کلیسای رسمی تحت رهبری روحانیت نباشد، مسیحی به شمار نمی آید. نتیجه چنین وابستگی به نهاد رسمی کلیسا سلب آزادی از وجدان مومن مسیحی است: مومن مسیحی باید به هر قانونی که روحانیت به میل خود وضع می کند، گردن بگذارد و تابع اراده اسقفان باشد. روحانیون رسمی سنت کلیسا را سنت راستین خداوندگار می دانستند و ادعا می کردند که کلیسا تعلیمات خود را به الهام از روح القدس دریافته و به امت مسیح می آموزد. ادعای انان مستند به این نظریه بود که عیسی مسیح کلیسای خود را گرامی داشته، «قدسانی و معصوم از گناه» خوانده و آشکارا قول داده است که پیوسته روح القدس در کلیسا حضور و انان را از گناه مصون خواهد داشت. اسقفان از این مقدمات کلیسا شناسی نتیجه می گرفتند که «تردید در مرجعیت کلیسا» وهن به کلیسا و کافر شدن به کلیسا است. ادعای روحانیون رسمی «این جباران که به راستی طاعون مرگباری برای کلیسا هستند» دروغی بیش نیست. انان بدعت های خود را جانشین کلام الهی قرار داده اند. به نظر کالون کلیسای رسمی که از ان جز وهن به کلام الهی صادر نمی شود کلیسا نیست و تخلف از آن احکام نیز نقصی به ایمان وارد نمی کند.
کالون اضافه می کند که «حقیقت همیشه از روحانیان
سرچشمه نگرفته است و رستگاری کلیسا تنها در سایه حُسنِ تدبیر امور آنان امکان پذیر
خواهد شد.». ژان کالون به دنبال انتقاد خود از روحانیت رسمی کلیسا، این نکته را
نیز برای روشن شدن اذهان به تاکید می آورد که هدف او از این انتقادها« تضعیف
اقتدار روحانیت » نیست. بلکه می خواهد ظابطه ای به دست دهد تا مومنان بتوانند
روحانیون راستین را که وظیفه ای جز « اعلای کلمه الهی» ندارند. از کسانی که او «
پیامبران دروغین » و « گرگ های خطرناک برای رمه» نامیده و ظهور آنان را به دنبال
غیبت خود از جهان خاکی خبر داده بود تمیز دهند.
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 9:9 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
هرگز نباید یکسره چونان کبوتر بود، بلکه باید ظرافت مار را
با ساده لوحی کبوتر درآمیخت. هیچ کاری آسان تر از فریفتن مردم درستکار نیست. آنکه
هر گر دروغ نمی گوید، خوش باور است و آنکه هرگز کسی را نمی فریبد، پیوسته اعتماد
می کند. سبب اینکه فریب می خوریم ، این نیست که ابله ایم، بلکه اغلب به این دلیل
است که مرد خوبی هستیم. دو گروه از مردمان می توانند این خطر را از خود دور کنند:
خشک مغزان به ضرر خود و زیرکان به ضرر دیگری... مبادا چندان رادمردی کنید که
دیگران پتیارگی پیشه می کنند! طُرفه معجونی از کبوتر و مار باید بود، شگفتی آفرینش،
نه هیولایی!
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 8:12 قبل از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
در نوسان زندگي برخي مواقع ديگر حرف هايت انگار براي هميشه تمام شده است. ديگر بي هيچ عكس العملي نسبت به وقايع در جريان، خودت را رها مي كني، نگات مات گذشته مانده است و دلت... روزهاست كه خود به چشم خويش مي بينم كه چگونه لحظه لحظه عمرم به جاي زندگي شدن پوچ مي گردد. فضايي پر از بيهودگي، از دست رفتن زمان بي هيچ اهميتي! هستم بدون آنكه باشم، دلم بي خانمان، قلبم تكه اي بي مقدار گوشت... تنها احساسم خستگي است، خسته از خودم، از احساس به جام مانده ام، خسته از بي انصافي كساني از جنس خودم...
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 12:29 بعد از ظهر ] [ مهدی عزتی ]
[ ]
|
|
| [ ????? : ????? ????? ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |